زمان
چای غلیظ سردی تَهِ فنجان (قابل مصرف نیست)
و من نمی توانم
از این زمین یخ زده
به سمت دیگر میدان عبور کنم
(مثل غریبه که از درِ بسته)
زمان
ته اتاق دارد می خشکد
(ای کاش زنگ تلفنی این بی مصرف را!)
غریبه وارد شده
(غریبه / عاشق چای سرد بی مصرف)
رسیده
رسید بالای سرم / پس چرا تو این همه ترسیده ای؟
پارس کن!
پارس کن سگِ من