تبليغاتX
تمشک: می تواند باعث جوش شما هم شود - روزگاریست که سودازده روی توام - سعدی
جدا کردنِ دانه های مستِ انار
من از آن روز که در بند توام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم های جهان هیچی اثر می نکند
در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می رود اندر طلبت
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم

من که در هیچ مقامی نزدم خیمه ی انس
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهامدم

دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ
یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم

به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
دل نبستم به وفای کس و در نگشادم

تا خیال قد و بالای تو در فکر من است
گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم

به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
وین عجب تر که تو شیرینی و من فرهادم

دستگاهی نه که درپایتو ریزم چون خاک
حاصل آن است که چون طبل تهی پربادم

می نماید که جفای فلک از دامن من
دست کوته نکند تا نکند بنیادم

ظاهر آن است که با سابقه ی حکم ازل
جهد سودی نکند تن به قضا در دادم

ور تحمل نکنم جور زمان را چه کنم؟
داوری نیست که از وی بستاند دادم

دلم از صحبت شیراز به کلی بگرفت
وقت آن است که پرسی خبر از بغدادم

هیچ شک نیست که فریاد من آن جا برسد
عجب از صاحب دیوان نرسد فریادم

سعدیا حُبّ وطن گرچه حدیثی ست صحیح
نتوان مُرد به سختی که من این جا زادم
+ نوشته شده در  ساعت 7:45  توسط ا . رُستنی