تبليغاتX
تمشک: می تواند باعث جوش شما هم شود
جدا کردنِ دانه های مستِ انار
نه زیور دارد
نه مجلل است
مرگ
بله
مرگ
به همین سادگی است
نمی توانید باور کنید
نه زیور دارد
نه مجلل است
در ِ خانه را نمی زند
از پنجره می آید
گُل ها را
پنده ها را
آرزوها را
بیرون از پنجره در کوچه به یادگار می گذارد
عروسان جوان در کوچه او را می بینند، اما نمی شناسند
نه لباس سفید بر تن دارد
نه لباس سیاه بر تن دارد
عریان هم نیست.

اما
ـنگاه
که مرگ به خانه ی ما آند
ساعت ۴ بعد از ظهر بود
همسرم در خانه نبود
دخترم در خانه نبود
این بار آراسته آمده بود
با شاخه های
گُل های سرخ آتشین
مثل اینکه می دانست
من نان گرم را دوست دارم
مثل اینکه می دانست
من گُل نرگس را دوست دارم
دو نان گرم تازه آورده بود
دو دسته گُل نرگس آورده بود
فصل گُل نرگس نبود
چای گرم را تعارف کردم
اشتها نداشت
پرده ها را کنار زدم
همسایه ها در خانه نبودند
آسانسور در طبقه ی ما ایستاده بود
با آسانسور آمده بود

غروب خاموشی بود
رادیو خبرهای اقتصادی را
پخش می کرد
که برنج ارزان شده است
همسرم را صدا می کردم
همسرم در خانه نبود
در آینه نگاه کردم
شباهت به خودم داشتم
پس من خیال می کردم
که مرگ به خانه ی ما آمده است
سبد نان را نگاه کردم
ما هنوز نان داشتیم
پس هنوز وقت رفتن نیست
تکه نانی که از ظهر مانده بود
به مرگ تعارف کردم
در سکوت شناور شدم
بهای تابوت و کفن را نمی دانستم
بوی گل های مریم مرا حاطه کرده بود
آن هفته آن کسان که از شهرستان آمده بودند
و مرگ آنان را فراموش کرده بود
برای من و همسرم و دخترم
گُل های مریم آورده بود
خیال می کردم
مرگ گُل های مریم را
بر سینه خواهد زد
کدام سینه
سینه تعبیر من بود
به مرگ نردبان، کلید
تعارف کردم
که از خانه برود

به مرگ عسل تعارف کردم
خیال می کردم
عسل دوست دارد
به مرگ سنتور تعارف کردم
خیال می کردم صدای سنتور را
دوست دارد

نمی دانم
شاید صدای سازهای زهی را
دوست داشت
من سرگردان
کاش ما در بیمارستان بودیم
تا مرگ
به آسانی می توانست
طعمه ها را بشناسد

آلبوم ها را آوردم
که ورق زد
سرگرم شد
بطری های شراب را آوردم
کاغذهای سفید را اوردم
مدادهای رنگی را آوردم
که سرگرم شود
نقاشی کند
فرهنگ های لغت را آوردم
که سرگرم شود
هزاران جدول کلمات متقاطع آوردم
حوصله نداشت
فقط به سفره ی بی نان من
خیره بود
نان می خواست
در این غروب دلگیر
من کجا می توانستم
برای او
نان فراهم کنم
قفس قناری مرا برداشت
نمکدان خانه را برداشت
آلبوم های عکس
مدادهای رنگی
جدول کلمات متقاطع
کلید، نردبان
سنتور
همه را در آتش ریخت
از در خانه بیرون رفت
کوچه را نگاه کردم
صبح دمیده بود
زنان و مردان به کار می رفتند
رفتگران به کوچه امده بودند
مرگ به من اجازه داده بود
من از صبح
تا غروب
فرصت داشتم
که از پنجره به کوچه خیره شوم
هواپیماها را می دیدم
که در آسمان بودند
زنبق ها در خانه ی همسایه
به گُل نشسته بودند
همسایه سازش را برای غروب
کوک می کرد
کودک همسایه
بستنی می خواست
دختران همسایه با همسران
به سفر رفته بودند
ما به کوچه رفتیم
کا کامواها را باز کردیم
ما سبزی را برای چاشت شب
خورد کردیم
ما از داروخانه
قرص آسپرین خریدیم
برای رادیو باطری خریدیم
ما عروسی دختر همسایه را
تبریم گفتیم
بطری ها را از آب پر کردیم
در یخچال نهادیم
باطری های کهنه ی رادیو را
با باطری های نو عوض کردیم
رادیو را روشن کردیم
رادیو
خبر زلزله یبم را داد.
+ نوشته شده در  ساعت 6:38  توسط ا . رُستنی